ميرزا محمد حيدر دوغلات

259

تاريخ رشيدى ( فارسي )

پدرم از شكست قابرتكين برآمده در جگيراك مىگشت . عجبتر از همه آنكه با آنكه خبر آى 37 [ آى ] « 1 » شاهى بيگ خان را شنوده بود ، به تهيه اسباب مانع آمدن شاهى بيگ خان مشغول ناگشته در پى دفع پدرم به جگيراك رفت . جگيراك با پدرم اتفاق كرده در دره توروق شاران « 2 » 38 محكم شدند . تنبل آمد ، سه روز متعاقب جنگهاى صعب انداخت . از پدرم « 3 » استماع دارم كه مىفرموده‌اند كه روز سيوم به صد حيله توانستيم « 4 » خود را نگاه مىداشت ، چون شب شد بغايت متفكر مانديم كه اگر باز جنگ اندازد احوال چگونه خواهد شد زيرا كه هر كس كارى « 5 » بود ، مردند و زخمى شدند ، ديگر كسى نماند ، فردا چگونه خواهد شد ؟ چون روز شد حيرت و ضجرت « 6 » غالب گشته از بالاى كوه متوجه بوديم كه ديديم لشكر او فوج فوج و جوق جوق به سرعت هر چه تمامتر مىروند « 7 » . بهجت بىاندازه و مسرت تازه دست داد . فى الحال بعضى را كه زخمى نبوده‌اند و اگر بوده‌اند زخم كارى نداشتند فرو فرستاديم يك كس آوردند ، سخن آنكه نيم شب كس آمده كه شاهى بيگ خان به كند بادام رسيد ، از اين جهت به سرعت رفت . از اين خبر حيات تازه و فرح بىاندازه دست داد . فى الحال پيش شاهى بيگ خان كس فرستاديم « 8 » كه در اين حدود از انقلاب زمانه سرگشته مىگشتيم ، چون خبر وصول خانى رسيد گويا كه جانى رسيد ، به هر چه يرليغ « 9 » جهان مطاع شود به تقديم رسانيده آيد . آن كس روز دويم محاصره اندجان « 10 » رسيد . فى الحال رخصت يافت و مبالغه هر چه تمامتر كه زود « 11 » متوجه گردد كه از هر چه بيشتر مشتاق و آرزومنديم . چون هيچ جاى رفتن هم نبود ، اگر چه توهم بىحد بود اما براى مصلحت خود را بشاش و مبتهج نموده متوجه شدم . چون خان را ديدم « 12 » در غايت تعظيم و احترام ( 102 پ ) پيش آمد ، به انواع عواطف پادشاهانه مخصوص گردانيد و تمام سلاطين و امرا را حكم فرمود كه محمد

--> ( 1 ) . نب : - آى . ( 2 ) . نت : ساران . ( 3 ) . نت : پدر . ( 4 ) . نب ، نت : توانستم . ( 5 ) . نت : + كه . ( 6 ) . نت : زجرت . ( 7 ) . نت : مىرويد . ( 8 ) . نت : فرستاد . ( 9 ) . نت : بارى نيع . ( 10 ) . نب : انديجان . ( 11 ) . نب : روز . ( 12 ) . نت : - چون خان را ديدم .